ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
179
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
پس از درگذشت اسكندر ، حكيمان ايران و يونان و كشورهاى ديگر ، كه اسكندر ايشان را گرد مىآورد و به شنيدن
--> [ ( ) ] « اگر من هم به جاى تو بودم قبول مىكردم . » پس از آن ، اسكندر به طرف جنوب براى تسخير سوريه حركت كرد . و ليكن شهرهاى صور و غزه مدتى با او جنگ كردند . اولى هفت ماه قشون مقدونى را معطل نمود و بالاخره اسكندر از اين راه بهرهمندى يافت كه قسمتى از كشتىهاى فينيقى بعد از مشاهدهء ضعف ايران فرار كرده به طرف اسكندر رفت و كشتىهاى جزيرهء قبرس نيز به آنها ملحق شد . ولى بعد از ورود سپاه اسكندر به شهر جنگ خاتمه نيافت چه صورىها از جان گذشته مقاومت كردند و مقدونىها مجبور شدند تقريبا هر خانهاى را مانند قلعهاى بگيرند . در اين مورد اسكندر خيلى بيرحمانه رفتار كرد . مقاومت غزه را از شجاعت باتيس ، قلعهبيگى اين شهر ، و فداكارى ساخلوى آن كه عرب بود ، مىدانند . اينها تا آخرين نفر كشته شده دو ماه اسكندر را معطل نمودند . پس از آن اسكندر به مصر آمد و مصرىها با آغوش باز او را پذيرفتند . بعد ، اسكندر به معبد آمون رفت و كاهنان مصرى او را پسر خدا دانستند . مادر اسكندر به او گفته بود كه او پسر خدا است و اسكندر يقين